"در زمین برای اهل یقین نشانه هایی بر وجود خداست.و در خود شما نیز.آیا نمیبینید؟"

برای تماشای آنلاین کلیک کنید.

برای دانلود با فرمت mp کلیک کنید.

برای دانلود با فرمت wmv با کیفیت بالا کلیک کنید.

برای دانلود با فرمت wmv با کیفیت پایین کلیک کنید.

با تشکر ویژه از آقای امین مدیر وبلاگ مجازی ها به خاطر در اختیار گذاشتن این برنامه ها.

دوستانی که در باره دکتر از من سوال کرده بودند باید بگویم ایشون عازم سفر حج هستند انشا الله بعد از برگشتن از سفر دوباره بر نامه های تلوزیونی شان را از سر می گیرند.

برای ورود به وبلاگ جدید ما "خدا دین علم"(آرشیو فایل های صوتی  موضوعی دکتر صحافی)کلیک کنید.

   


لویی پاستور دانشمند ، پزشك ، شیمیدان ، زیست شناس و باكتری شناس بزرگ فرانسوی در دهكده ی دل (Dole) ناحیه ی ژورا زاده شد .
 او در دوران كودكی هیچگونه هوش زیادی از خود نشان نمی داد ولی بسیار كوشا و بردبار بود. به خاطر اینكه از استادان خود پرسش های شگفت آوری می كرد ، از گروه شاگردان نخبه و ارزنده به شمار می رفت .
 پاستور در جهان به پدر میكروبیولوژی (میكروب شناسی) مشهور است . نام او در میان اندیشمندان و نیكوكاران جهان ،‌همیشه به یادگار خواهد ماند .
 
آزمایشهای مشهور پاستور كه منجر به باطل شدن نظریه خلق الساعه شدند :
آزمایش اول :

باطل شدن نطریه خلق الساعه توسط لویی پاستور

 
 پاستور لوله ای شیشه ای برگزید و درون آن مقداری پنبه قرار داد . سپس با كمك تلمبه ای ، مقداری هوا به درون لوله كشید . سطحی از پنبه كه هوا از آنجا وارد لوله می شد ، رفته رفته رو به تیرگی گذاشت تا اینكه به كلی سیاه شد .
  پاستور این پنبه را در مخلوطی از اتر و الكل وارد ساخت و آنچه را كه در ته محلول رسوب كرده بود زیر میكروسكوپ ساده ی خود بررسی كرد .
در این بررسی مشاهده كرد كه ذره های گوناگون گرد و غبار ،‌گرده های گل ها ،‌ باكتری ها ی فراوان ، هاگهای گوناگون و حتی تارهای پشم در رسوب وجود دارد .

باطل کردن نطریه خلق الساعه توسط لویی پاستور

 
پاستور از نخستین آزمایش خود نتیجه گرفت :
هوا میكروب های فراوان دارد .

آزمایش دوم :

پاستور مقداری آبگوشت كه در آن گوشت بدون چربی پخته و آب وجود داشت و محیط غذایی مناسبی برای میكروب ها به شمار می رفت را در شیشه ی دهانه بازی ریخت و آن را در مجاورت هوا قرار داد . پس از چند روز آبگوشت گندیده شد . او آبگوشت گندیده را زیر میكروسكوپ ساده ی خود نگاه كرد و آن را پر از میكروب یافت .

 

باطل شدن نظریه خلق الساعه توسط پاستور

 

پاستور برای اینكه اطمینان حاصل كند كه میكروب های هوا سبب گندیدگی آبگوشت شده اند ، مقداری از آبگوشت تازه را در شیشه ی دهانه باریكی ریخت و پس از جوشاندن ، دهانه ی شیشه را گرما داد تا گداخته شد و با این كار دهانه ی آن را بست .

 

باطل شدن نظریه خلق الساعه توسط لویی پاستور

این آبگوشت مدت ها بدون آنكه گندیده شود ، همچنان سالم باقی ماند . پاستور از این آزمایش نتیجه گرفت :

جوشاندن آبگوشت ، میكروبهای هوا را كه عامل گندیدن آبگوشت هستند ،

از بین می برد .

آزمایش سوم :

 

پاستور برای یافتن اطمینان بیشتر از اینكه میكروب های هوا سبب آلوده شدن آبگوشت شده اند ، یك بالون انتخاب كرد و در آن آبگوشت ریخت و جوشاند . سپس ظرف و آبگوشت جوشیده ی درون آن را توسط یك لوله ی خمیده ،  در معرض هوا قرار داد .مدت ها گذشت و فسادی حاصل نشد . در این آزمایش ،  لوله ی خمیده ،‌ مانع ورود میكروب های زنده ی هوا به درون آبگوشت شده بود .

باطل شدن نظریه خلق الساعه توسط لویی پاستور

سپس پاستور با خم كردن ظرف ، مقداری از آبگوشت را وارد لوله ی خمیده ی متصل به ظرف آبگوشت كرد  . سپس این آبگوشت موجود در لوله را با خم كردن مجدد ظرف ، به ظرف آبگوشت برگرداند . پس از مدتی آثار فساد و گندیدگی در آبگوشت ظاهر شد .

پاستور نتیجه گرفت :

آبگوشت خودبخود گندیده نمی شود ، بلكه میكروبهایی كه در ناحیه خمیده لوله قرار داشته اند باعث گندیدن آبگوشت شده اند .

 مقاومت مخالفان پاستور :

معتقدین به خلق الساعه به آزمایشهای پاستور این ایراد را وارد كردند كه :

  گرما دادن آبگوشت شرایط محیطی لازم برای خلق الساعه را از بین می برد . و اگر گرما وجود نداشته باشد ، حتما همه ی میكروب ها به وجود خواهند آمد .

 پاستور برای رفع این ایراد آزمایشی دیگر انجام داد كه به آزمایش چهارم پاستور مشهور است . با این آزمایش دیگر شكی باقی نماند كه نظریه خلق الساعه باطل است .

 آزمایش چهارم :

  پاستور ظرفی شیشه ای مطابق شكل تهیه كرد . این ظرف را قبلا گرما داد تا بدون میكروب شود  . سپس دهانه ی بالایی آن را از پنبه ی استریل (بدون میكروب) پر كرد . نوك تیز لوله و پهلوی شیشه را با الكل پاك كرد و پوست گردن اسبی  را هم با الكل پاك كرد . سپس نوك تیز شیشه را به سیاهرگ گردن اسب فرو كرد و كاری كرد كه سر آن بشكند . (كاری شبیه تولید سوزن سرنگ) .

  پاستور از بالای پنبه هوای درون شیشه را با تلمبه بیرون كشید .در نتیجه ی بیرون كشیده شدن هوای شیشه و ایجاد خلاء نسبی ، خون سیاهرگ گردن اسب به درون شیشه سرازیر شد . هنگامی كه مقدار كافی خون اسب درون شیشه جمع شد ، پاستور با احتیاط  لوله ی نوك تیز را از گردن اسب بیرون آورد و بلافاصله نوك لوله را یست .

 

باطل شدن خلق الساعه توسط لویی پاستور

خون درون شیشه مدت ها بدون آنكه گندیده شود بلقی ماند و حال آنكه اگر خون در مجاورت هوا قرار می گرفت فوراً فاسد می شد .پاستور در آزمایش چهارم بدون گرما دادن خون مانع آلوده شدن آن به میكروب شد و ثابت كرد :

خون خودبخود میكروب (موجود زنده) تولید نمی كند .

   


برای مشاهده ی آنلاین کلیک کنید.

برای دانلود با فرمت wmv (تصویری) کلیک کنید.  حجم  13,3mb

برای دانلود با فرمت mp3 (صوتی) کلیک کنید.      حجم 4,3mb

از کلیه ی دوستان دعوت می شود به اعداد و ارقامی که در این برنامه مطرح می شود توجه وِیژه بکنند!

   


 

برای دانلود با فرمت wmv کلیک کنید. حجم 12,4mb

برای دانلود با فرمت mp3 کلیک کنید. حجم4,52mb


بهترین بندگان خدا چه ویژگی هایی دارند؟

از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـریـن بنـدگـان سـوال شـد. فـرمـود: آنان که هر گاه نیکـى کنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى کنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شکر گزارند و هر گاه بلا بینند صبر کنند, وهر گاه خشم کنند در گذرند.

   


ایراد اول چگونه در اقیانوس هایی به آن وسعت تعدادی از مواد شانس پیدا کردند که به هم متصل شوند؟

ایراد دوم مگر زمین به گفته ی داروینیست ها تکه ی جدا شده از خورشید نیست چگونه اقیانوس های پر آب در آن تشکیل شدند؟

مجله علمی Answers، در این زمینه به آزمایش معروف میلر- اوری که ادعا می کند تصادفی بودن خلقت را ثابت می کند، اشاره کرده و نقیضه هایی برای آن ذکر کرده است.

این مجله می نویسد: یکی از آزمایشاتی که در این زمینه انجام گرفته و توجهات زیادی را نیز به خود معطوف کرد، آزمایش معروف میلر- اوری است.

در این آزمایش، میلر قصد داشت یکی از مولکولهای آلی اولیه حیات (اسیدهای آمینه) را با فرآیندهای طبیعی خلق کند. به این منظور، وی مواد شیمیایی لازم را به طور خالص تهیه و طی مراحل متعدد، واکنش های شیمیایی را در آنها القا نمود.

همچنین وی پیش فرض های متعددی از جمله وجود محیط کاهشی (در برابر محیط اکسایشی فعلی) و... را نیز در نظر گرفت. به منظور وارد نمودن انرژی لازم برای واکنش ها که عمدتاً انرژیخواه بودند، از جرقه های الکتریکی (به عنوان جایگزین رعد و برق در زمین اولیه) استفاده کرد.

میلر پس از هر مرحله از آزمایشات، ترکیبات مورد نظر خود را از ناخالصی های موجود جدا می کرد تا برای مرحله بعد، مواد خالصی در اختیار داشته باشد. پس از انجام کلیه این مراحل وی توانست نوعی اسید آمینه را به طور خالص تولید نماید.

اما چه ایرادهایی بر کار میلر وارد است؟

1- میلر از کجا می دانست که جو اولیه زمین دارای محیط کاهشی و نه اکسایشی است؟

2- آیا اسید آمینه های تولید شده از لحاظ جهت یابی فضایی (راست یا چپ گرد بودن) دقیقاً همانی بود که برای وجود حیات لازم است؟

3- تا به امروز همه انواع حیات با وجود مولکول اطلاعاتی (DNA یا RNA) تعریف شده است. حال چگونه می توان بوجود آمدن حیات از مولکولی که فاقط این خاصیت است را توجیه کرد؟

4- احتمال بوجود آمدن یک مولکول پروتئین از پشت هم قرار گرفتن تصادفی اسیدهای آمینه بسیار پائین است (بنا بر برخی احتمالات برابر با 4.9 x 10-191). اتفاقی با ااین احتمال پائین چگونه به وجود آمده است؟

5- و در نهایت مهمترین انتقاد وارده: با توجه به اینکه میلر به شکل آگاهانه مواد لازم را انتخاب و به ترتیب مورد نظر آنها را ترکیب کرد و در پایان هر مرحله، ترکیبات مورد نظر خود را تخلیص نمود، آیا آزمایش میلر خود یک خلق هوشمندانه (intelligent design) نیست؟

 

چند جهش بزرگ باید رخ بدهد که یک سوسمار نخستین به یک یک دایناسور بزرگ تبدیل شود؟

چگونه گونه ی شاه سوسمار در طی چند جهش به پرندگانی تبدیل می شوند که توانایی پرواز دارند؟

در مرود پترو داکتیل اگر یک گونه از شاه سوسمار در اثر جهش دارای بال می شد در آمیزش با هم نسلان خود در نسل های بعدی این صفت خود را از دست می داد یا در هر نسل کمرنگ می شد!

اگر هم صفت بال اکتسابی بود(بر طبق نظریه ی لامارک)به نسلهای بعدی منتقل نمی شد!

اگر هم به فرض محال به نسل های بعدی می رفت چگونه پرنده و پتروداکیل یاد گرفتند که باید پرواز کنند؟

لحظه ای بی اندیشیم در اولین ماجرا جویی یک پرنده و پتروداکتیل برای پرواز آن گونه از بین می رفتد چون از قبل پرواز کردن بلد نبود درست مانند خلبانی که بدون آموزش سوار هواپیما می شود!

نکته ی دوم-ممکن است عده ای در برابر این تکامل تدریجی را مطرح کنند در این صورت باید این پرسش را کرد که چرا گوریل ها به موجودات باهوش مثل انسان تبدیل نمی شوند؟

و یا مارمولک ها مثل اجداد خود که به پتروداکتیل تبدیل شده اند بال در نمی آورند؟

چرا امروزه حلقه ی حدواسطی بین خزندگان و پرندگان وجود ندارد؟

در برخی دیگر از ادعاهای داروینیست ها مطرح می شود که تعدادی از قبایل میمون ها بعدا روی دوپا حرکت کردند از چوبها به عنوان اسلحه استفاده کردند و برای خود در نواحی سرد پوشش ایجاد کردند

سوالاتی که در این میان پیش می آید این هست که چرا میمون های امروزی از چوب و آتش و پوشش استفاده نمی کنند؟میمون ها پس از جهش انسان فرصت کافی را نداشته اند؟

و آیا همه ی اجداد هومو ارکتوس ها تکامل یافتند و هیچ هومو ارکتوس تکامل نیافته ای باقی نمانده است؟

پس چرا همه ی میمون ها تکامل نیافتند؟

مساله ی بعدی شکل ژن های انسان ر مرد xy و در زنان xx است ولی در میمون کاملا برعکس این موضوع و شکل اسپرم میمون نیز با انسان بسیار تفاوت دارد؟

اگر میمون نزدیکترین گونه به انسان است پس چرا اینقدر تفاوت بین دوگونه وجود دارد؟

   


 

هیچ یک از نظریه های علمی نکامل با توجه به ادعای بدون اساس تشکیل موجودات زنده از پروتئین ها ایجاد کند.

برای پروتئین ها حیات تئوری تکامل را ایجاد نمی کند.واقعیت این است که پروتئین ها بعد از مدتی نا پدید می شوند.اما ما فکر می کنیم که می که برای تحقق بخشیدن به تئوری داروین پروتئین ها فرصت کافی را دارند.

با توجه به اطلاعات بدست آمده در قرن 21 از ساختار سلول حتی ساده ترین نوع سلول هم دارای پیچیدگی های بسیار زیادی است.

با اطلاعاتی که تحقیقات ژنوم فراهم می کند دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که حیات از قدیمی ترین دوران به جود آمدن کره ی زمین در آن بوده است.

نتایج پژوهش ها مشخص می کند که برای بوجود آمدن حیات به تعداد  حداقلا250-450 ژن برای هر سلول نیاز است.

علاوه بر این این تعداد برای میکروب انگلی است برای سایر سلول ها این عدد حداقلا به 1500 پروتئین صدق می کند.یعنی یک تک سلولی ساده نیاز به حدود 1500 نوع پروتئین دارد که بطور جداگانه از یک دیگر فعالیت می کنند.

یکی از پروتئین های زنده را برای در نظر گرفتن احتمال شانسی تغیر در محیط مساعد در همان زمان با توجه به حساب انتگرال در نظر می گیریم.

تعداد حداقل پروتئین

احتمال ساخته شدن در زمان و مکان مساعد

250

10 18,750 10 18,750 18،750 10

350

10 37,50026،250 10

500

37،500 10

1،500

10 112,50010 112,500112،500 10

1،900

10 142,50010 142,500142،500 10

همانطور که در بالا نشان داده شده در جدول 1 حداقل پروتئین از ارگانیسم های زنده ایجاد شده توسط شانس  18،750 10احتمال دارد.(( برای درک بزرگ بودن عدد تعداد اتمهای موجود در جهان از ادغام عدد 10 به توان 78 می رسد!!))

یا توجه به محاسبات انجام شده احتمال بوجود آمدن تصادفی برای یک باکتری ساده مانند اشرشیا کلای 1 در 100،000،000،000 10 است!!این احتمالات توسط دانشمندان بدست آمده و تقریبا نزدیک به صفر است مساله ی دوم  تعداد پیچیده ای از باکتری ها برای استخراج مواد خود به موادی نیاز دارند که حتی اگر ان را بدست آورده باشند بازهم مشکلات بسیار زیادی به چشم می خورد.

توضیح احتمالات داده شدن فقط در مورد پروتئین هایی است که ساختار مجزا از همدیگر دارند و بدن انسان مجموعه ای از میلیاردها پروتئین است که با سلول ها در ارتباط هستند.

چگونه این پروتئین ها بگونه ای تکامل یافتند و فهمیدند که باید با سلول های بدن انسان در ارتباط باشند؟؟؟؟

منابع:

جدول از کتاب ریشه های زندگی ، ص 163 163 استخراج شده.

عدد مربوط به اشرشیا کلای از رابرت شاپیرو ، ریشه ها : ادم شکاک در دین و عقاید مذهبی را به راهنمای ایجاد زندگی بر روی زمین (نیویورک : کتاب های تسمه ، 1986) ، ص 128; Rana and Ross, Origins of Life , p. 128

توضیح من آمادگی دارم در این مورد با هرکسی در این وبلاگ مناظره کنم.

زنده باد مخالف من

   


نویسنده:سید ایمان ضیابری هارون یحیی هر چند چهره چندان آشنا و شناخته شده ای در ایران نیست، اما در سطح جهان به عنوان یکی از برجسته ترین دانشمندان اسلام شناس و نظریه پردازان علوم انسانی معرفی می شود."عدنان اوکتار" نام مستعار "هارون یحیی"را برای خود برگزیده، در سال 1956 در یک خانواده قدیمی و سلطنتی عثمانی در آنکارا متولد شد و پس از پشت سر گذاشتن سه دهه پر فراز و نشیت در محیط علمی و دانشگاهی ترکیه، امروز به عنوان نویسنده 218 عنوان کتاب که به بیش از 40 زبان زنده دنیا از جمله فارسی ترجمه شده اند، مورد توجه رسانه های بزرگ دنیا قرار گرفته است. هارون یحیی به دلیل طرح مباحث ملی و مذهبی خاص در کشور ترکیه که با وجود در اختیار داشتن اکثریت 98 درصدی مسلمانان، توسط یک سیستم حکومتی سکولار اداره می شود، بیش از 5 سال را در زندان سپری کرد و چندین بار در دفترش در "بنیاد تحقیقات علمی" مورد حمله قرار گرفت. موضوعات کتاب ها و مقالات هارون یحیی بیشتر به مسایل عقیدتی، سیاسی و اخلاقی از دیدگاه اسلام اختصاص دارند و البته در بخش عمده ای از آثارش، وی می کوشد تا چهره های واقعی و صلح آمیز از آخرین دین الهی را به مردم جهان معرفی کند. با این حال، بحث انگیزترین و پرمجادله ترین نظریات وی مربوط به "داروینیسم" و "تکوین" هستند که بیش از 100 شبکه تلویزیونی، خبرگزاری و روزنامه مهم در سراسر دنیا را برای گفت و گوی با او به شهر ازمیر کشانده اند. این نظریات که البته با مخالفت های شدید توسط بسیاری از دانشمندان آمریکایی و انگلیسی مواجه شده اند، به عقیده رادیو هلند، "موجی از بیم و هراس در محافل علمی سراسر اروپا ایجاد کرده است." BBC در سال 2007 یک فیلم مستند از زندگی وی ساخت و روزنامه های Independent، گاردین و مجلاتی همچون Nature، popularScience و اشپیگل آلمان، مقالات و مصاحبه های مفصل او را به چاپ رساندند. سال 2009میلادی که بزرگداشت دویستمین سال تولد "چارلز داروین"، دانشمند شهیر انگلیسی، خالق نظریه تکوین و نویسنده کتاب پرآوازه "منشأ انواع"، به شمار می رود، در حال حاضر در دانشگاه های سراسر دنیا و به ویژه انگلیس جشن گرفته می شود و با برگزاری جشنواره ها، مسابقات و برنامه های گوناگون بین المللی همراه است. در این سال، مناطره های جنجالی و خبرساز هارون یحیی با "ریچارد داوکینز"، دانشمند "تکوین گرا"ی انگلیسی و مدافع سرشناس فرضیه های علمی چارلز داروین، نظرهای بسیاری را به خود جلب کرد و "دانشمند" را بر آن داشت تا برای بررسی بیشتر دیدگاه های دو طرف، اقدام به گفت و گو با آنها کند. در این شماره، گفت و گوی اختصاصی با دانشمند با هارون یحیی را می خوانید که در آن، اساس مخالفت این نظریه پرداز ترک با داروینیسم، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. هارون یحیی عقیده دارد که داروینیسم، ریشه شکل گیری بسیاری از دیدگاه ها و فرقه های سیاسی از جمله "ماتریالیسم" و "فراماسونری" است و همچنین با آموزه های اسلامی مغایرت دارد. وی دیدگاه های علمی داروین را که بیش از 150 سال است در سراسر دنیا تدریس و آموخته می شوند، رد می کند و از آنها به عنوان منشأ فساد سیاسی نام می برد. پاسخ های آقای یحیی به سؤالات بدون هیچ گونه قضاوت و جهت گیری در تأیید یا تکذیب آنها است و تلاش خواهد شد تا گفت و گو با پروفسور ریچارد داوکینز در مخالفت با آقای هارون یحیی نیز از همین طریق منعکس شود تا ضمن حفظ بی طرفی علمی، قضاوت نهایی بر عهده خوانندگان گذاشته شود. آقای یحیی، در ابتدا از شما به دلیل وقت که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزار می کنیم. به عنوان سؤال اول، از شما می پرسم که زمینه علمی و دلیل مخالف شما با داروینیسم چست؟ شما بارها ذکر کرده اید که داروینیسم در حال افول است و طرفداران آن رو به کاهش هستند. آیا ممکن است محکم ترین دلایل خود در نفی داروینیسم را مطرح کنید؟ داروینیسم با دو مخمصه بزرگ رو به رو شده است. ثبت فسیلی، و عدم توانایی این نظریه در اثبات این که چگونه نخستین سلول زنده متولد شد. شخص داروین هم می دانست که "ثبت فسیلی" می تواند فرضیه اش را به خطر بیندازد. او در "منشأ انواع" اذعان می کند که ثبت و تاریخچه فسیلی نمی تواند از منظر تکوین مورد بررسی قرار بگیرد. "چر اگر انواع، از سایر انواع و به وسیله ویژگی های توارثی برتر ریشه می گیرند، ما همه جا شاهد گونه های بی شمار تغییر یافته و دگردیسی شده نیستیم؟چرا انواع که ما آنها را به خوبی سامان یافته می بینیم، در تعارض و گسیختگی نیستند؟ گونه های دگرگون شده بی شمار باید وجود می داشتند، اما چرا ما آنها را در مقیاس های بی پایان و بی شمار، جاسازی شده در پوسته زمین نمی یابیم؟... پس چرا هرگونه زمین شناختی، یک قشر سلولی پر از چنین پیوندهای مداخله گری نیست؟ زمین شناسی مطمئناً این حلقه برتری وراثتی ژنتیکی را نشان نمی دهد؛ و این مطمئناً جدی ترین و روشن ترین مخالفتی است که می تواند با فرضیه من انجام شود." (چارلز داروین، منشا انواع؛ صفحات 172تا280) 150 سال پیش، داروین این سؤال را مطرح می کند که چرا نمونه های دگرگون شده یافت نمی شوند، و داروینیست ها امروز همچنان در پی پاسخ این سؤال هستند. در نتیجه، پاسخ روشن خواهد بود. این نمونه ها یافت نمی شوند چرا که اصلاً وجود ندارند. بیش از 100 میلیون فسیل تا به امروز کشف شده است، اما هرگز ثابت نشده که حتی یکی از آنها هم از دیگری ریشه گرفته و در یک توالی ژنتیکی، نزول کرده و به عبارت دیگر، نمو و تکوین یافته است. تاریخچه و ساختارشناسی فسیل ها نشان می دهد که موجودات زنده به ناگهان ظاهر شده، و به عبارت دیگر خلق شده اند و تا ده ها میلیون سال، بدون تغییر باقی مانده اند. یعنی اصلاً هرگز مراحل تکوین و تکامل را پشت سر نگذاشته اند. داروینیست های با هوشمندی فراوان تلاش کردند تا این واقعیت را مخفی نگاه دارند و اگر توجه کرده باشید، هرگز اثری از فسیل ها در موزه ها و دانشگاه های معروف جهان دیده نمی شود و آنها را نمایش نمی دهند. در اکثر نمایشگاه ها و موزه های بزرگ جهان، تنها بعضی از نمونه های خاص از فسیل های انواع منقرض شده یا دایناسورها را در معرض دید عموم می گذارند، اما هرگز فسیل 200 میلیون ساله یک عنکبوت، فسیل 300 میلیون ساله یک سرخس یا فسیل 100 میلیون ساله یک ماهی را به شما نشان نمی دهند.اما به لطف خدا، ما این خدعه داروینیست ها را نقش بر آب کردیم. ما صدها نقاشی از انواع فسیل ها در کتاب من با عنوان "اطلس خلقت" را به همراه تصاویری از نمونه های در حال حیات به چاپ رساندیم. داروینیست ها پس از آن دچار یک شکست عمیق شدند، چرا که این تصاویر، یک ضربه مهلک به داروینیسم بود. بن بست دیگر که داروینیست ها با آن رو به رو شده اند، عدم توانایی آنها در توجیه چگونگی خلقت نخستین سلول است. آنها می گویند که نخستین سلول در زیر حجم عظیمی از آبهای گل آلود و بر اثر تابش نور و وزش بادهای سهمگین، به طور غیرارادی و ناگهان ظاهر شد. وقتی از آنها می پرسید که چگونه چنین چیزی ممکن بوده، آنها می گویند که به شکل معجزه آسایی این اتفاق روی داده است. سپس وقتی می پرسید که چگونه سلول لاشعور توانسته انسان ها، گیاهان و حیوانات را حیات ببخشد، آنها با گفتن این که "اتفاقی" بوده، قضیه را جمع بندی می کنند. آنها یک الهه خیالی به نام شانس دارند و به راحتی این گونه استدلال های سفسطه آمیز را به میان می آورند. آنها می گویند که گل ها، گیلاس ها، پرتقال ها، خرگوش ها، ببرها، گربه ها، و از همه مهم تر انسان هایی که موسیقی می آفرینند، شهرها را می سازند، اتم را می شکافند و به سفر فضا می روند، به صورت اتفاقی خلق شده اند. حتی یک کودک دبستانی هم به این نظریه می خندد، اما کسانی که تحصیل کرده اند و استاد دانشگاه شده اند، آن را جدی می گیرند و برایش توجیه می سازند. این نشان می دهد که داروینیسم چگونه به لحاظ زبانی مردم را مسحور خود کرده است. اما پروردگار متعال امروز آن تسلط را از بین برده، و مردم کم کم دارند حقیقت را مشاهده می کنند. داروینیسم به زودی به تاقچه های پرغبار تاریخ سپرده می شود و مردم از این که چگونه یک عمر فریفته آن بودند، شگفت زده خواهند شد. همان طور که می دانید، بخش عمده نظریه داروین بر پایه دیدگاه انتخاب طبیعی بنا شده است. این نظریه، برتری و انتشار صفات توارثی مطلوب در فرایند هم آوری و تکثیر نسل را خاطرنشان می کند. شما بر چه اساسی این نظریه را رد می کنید؟ یکی از تاکتیک های مهم داروینیست ها، استفاده از دایره واژگان پیچیده و غامض و ترکیب آن بالغات غیر قابل درک لاتین برای فرافکنی کردن آن چیرهایی است که نمی تواند توضیح بدهند. از این راه، آنها می توانند وانمود کنند که اتفاق غیرممکن، رخ داده است. داروینیست ها باید توضیح بدهند که زندگی ابتدا چگونه پدیدار شد. برای یک نظریه که نتواند ثابت کند نخستین سلول چگونه تولید شد، جایگاهی ندارد که بخواهد در مورد پدیدار شدن گونه های ژنتیکی گوناگون بحث کند. علاوه بر این، انتخاب طبیعی هیچ قابلیتی ندارد تا به پرورش نسل های جدید منجر شود، و این یک واقعیت آشکار فنی است. این یک واقعیت است که قدرتمند در طبیعت باقی می ماند، در حالی که ضعیف می میرد و تکوین گرایان تلاش می کنند این امر را به عنوان توجیه علمی تکوین مطرح کنند. اما این مطلب که ضعیف معمولاً طعمه قوی می شود و در دام او اسیر می گردد، ارتباطی به تکوین ندارد. آن جاندارانی که در مقابل سرما مقاومت دارند، باقی می ماند و آنهایی که ندارد، می میرند. آن که چابک تر و سریع تر است، می گریزد و آن که کندتر و آرام تر است، سقوط می کند و توسط غارتگر، شکار می شود؛ و هیچ کجای این واقعیت، هیجان انگیز یا جدید نیست. این درست است که در میان گله ای از بزهای کوهی که از یک شیر فرار می کنند، سریع ترین و قوی ترین ها از حمله او می گریزند و در امان می مانند، اما این بزهای کوهی به ناگهان به زرافه یا سایر انواع حیوانات تبدیل نمی شوند. انتخاب طبیعی نمی تواند هیچ ویژگی جدیدی به ساختار ژنتیکی موجودات زنده بیفزاید، و یک گونه زندگی را به نوعی دیگر تبدیل کند. به عبارت دیگر، برخلاف آن چه که داروینیست ها می گویند، انتخاب طبیعی یک قدرت تکوینی نیست. در نتیجه، هیچ اثباتی برای این واقعیت که انتخاب طبیعی می تواند به تکوین و تکامل گونه های زیستی بدل شود، مشاهده نشده و "کالین پترسون"، دیرین شناس تکوین گرای مشهور انگلیسی نیز این امر را در کلام خود تأیید می کند: "هیچ کس تا امروز گونه ای با کمک سازوکار انتخاب طبیعی تولید نکرده است. هیچ کس تا امروز نزدیک به آن هم نشده و بخش عمده مجادله بر سر نئوـ داروینیسم نیز حول محور همین پرسش است." در نتیجه، آیا شما موتاسیون یا جهش ژنتیک را هم انکار می کنید؟ مشاهده شده که بسیاری از فرزندان در یک فرایند تولید مثل، به صورت معلول، ناشنوا، نابینا، کوتاه قد یا مبتلا به برخی از بیماری های خاص روحی و روانی متولد می شوند. این واقعیت را چگونه تحلیل می کنید؟ موتاسیون، تغییراتی است که بر اثر تأثیرات شیمیایی یا تابشی در DNA رخ می دهد. پرتو رادیواکتیو می تواند در برخی از موارد بر زنجیره DNA تأثیر بگذارد و در نتیجه، یک یا چند حلقه از این زنجیره را دچار اختلال عملکرد کند. موتاسیون، به شکلی ترسناک برای ساختار موجودات زنده زیان آور است. موتاسیون بیشتر از این که به گسترش منجر شود، تخریب می کندو هیچ نمونه ای از موتاسیون سودمند تا امروز مشاهده نشده است. با این حال، براساس تخیلات و توسعه طلبانه داروینیست ها، موجودات زنده، شرایط عالی امروز خود را به عنوان حاصل موتاسیون و به عبارت دیگر، حوادث رخ داده در یک DNA خاص می بینند. باور داشتن به چنین عقیده ای تقریباً غیرممکن است. اگر ما DNA را یک کتاب محسوب کنیم، موتاسیون همانند اشتباهات تایپی به هنگام حروفچینی خواهد بود که با ادامه یافتن کار تایپ کتاب، اضافه می شوند. مشخصاً این اشتباهات در هنگام طی شدن فرایند حروفچینی کتاب، هرگز اصلاح نمی شوند و یا اضافه شدن بخش های جدیدی به کتاب را هم به دنبال نمی آورند. خسارت تنهاچیزی است که در پی اشتباهات به دنبال می آید. برای مثال اگر شما یک بخش قطور وحجیم از تاریخ جهان را به شخصی بسپارید تا تایپ و بر روی یک رایانه ذخیره کند، و در هنگام کار او چندین بار اختلال ایجاد کنید، از او بخواهید چشمانش را ببندد و به صورت تصادفی کلیدهایی را فشار دهد، از میان صفحات متن او بخش هایی را بردارید و به شخص دیگری بدهید تا هم زمان تایپ کند، آیا شما فکر می کنید هیچ پیشرفتی در فرایند آماده سازی این کتاب اتفاق می افتد؟ آیا مثلاً بخش های مربوط به "تاریخچه چین باستان" که از میان صفحات او برداشته شده، در بین تایپ شده هایش یافت خواهد شد؟ هر چقدر ما بیشتر در فرایند کاری او اختلال ایجاد کنیم، حاصل نیز ناقص تر خواهد بود. اما براساس نظریه داروینیست ها، "اشتباهات تایپی باعث بهبود کار کتاب می شوند." براساس نظریه تکوین، موتاسیون در DNA اتفاق می افتد تا نتایج مطلوب و سودمند را ایجاد کند، مانند افزودن اعضای کامل همچون چشم ها، گوش ها، دست ها، بال هاو یا ویژگی هایی که به هوشیاری نیازمند هستند، مانند تفکر، یادگیری یا تحلیل. همه توجیهاتی که نظریه تکوین تلاش می کند آنها را بیاورد، حول این محور است که منشأ حیات با چنین ادعاهای غیر منطقی و عجیبی گره خورده است. به صورت خلاصه، موتاسیون فراندی نیست که موجودات زنده را براساس ادعای تکوین گرایان، ارتقا و بهبود ببخشد. اثر خالص موتاسیون، تنها ضرر و زیان است. تأثیرات ایجاد شده توسط موتاسیون را می تون در مردم هیروشیما، ناگازاکی و چرنوبیل و به عبارت دیگر، در میان موجودات مرده، دفرمه شده و زمین گیر شده یافت. به عقیده گروهی از نظریه پردازان، خلقت انسان ها، توالی معناداری از خلقت میمون های اولیه است که در میان آنها و انسان ها، خصوصیات ژنتیک و رفتاری مشترک بسیار زیادی وجود دارد. شما در این زمینه چه فکر می کنید؟ همانند همه کائنات و موجودات زنده، انسان ها نیز بر اثر دستور خداوند که به آنها امر کرد "بشوید"، خلق شدند. هیچ شکلی از حیات، توالی شکل دیگر نیست. انسان ها، از روز نخست، انسان آفریده شدند و هیچ شباهتی بین آنها و میمون ها یا سایر جانوران وجود ندارد. نظریه داروین که معتقد است انسان ها و بوزینه ها یک منشأ مشترک دارند، توسط هیچ یافته علمی معتبری، چه در ابتدای طرح نظریه و چه پس از آن، اثبات نشد. تقریباً 150 سال از بیان این فرضیه می گذرد و همه تلاش هایی که صورت گرفت تا نظریه تکوین را بالا بکشد، بی اثر باقی مانده است. فسیل های استخراج شده از دل زمین، نشان می دهند که میمون ها همیشه به شکل میمون و انسان ها همواره به شکل انسان بوده اند و اجداد واحدی نداشته اند. به دلیل ناامیدی غالب شده بر تکوین گرایان به دنبال ساختارشناسی فسیل ها و البته شکست در ارائه گواهی علمی، همه آن چه که آنان توانسته اند انجام بدهند، معرفی کردن اسکلت هایی بوده که از لحاظ توالی و توارث، هیچ اعتباری ندارند و همچینن بررسی فسیل هایی که مدت هاست تقلبی بودن آنها به اثبات رسیده است. در واقع، آنان همه انواع نیرنگ ها را به کار بسته اند و حتی حقه Piltdown Man را هم به کار بردند. در تشرح یک داستان ساختگی از تکوین انسان، تکوین گرایان از دیدگاه خود یک توالی تکوینی و شجره خانوادگی بر پایه مجموعه ای از اسکلت های کشف شده یا ابروها و پیشانی هایی برآمده طراحی کرده اند، اما تفاوت های ساختاری که آنها در مقایسه اسکلت ها کشف کرده اند و نام می برند، دلیل برصحت نظریه تکوین و سیر تکامل نیست. چرا که بعضی از این اسکلت ها به برخی انواع منقرض شده میمون ها تعلق دارد، و باقی متعلق به انسان هایی است که در گذشته زندگی می کردند. این برای تیره های انسانی مختلف بسیار طبیعی است که ویژگی های اسکلتی متفاوت داشته باشند. حتی انواع مختلف ماهی هم اسکلت بندی های متفاوت دارند برای مثال، استخوان بندی ماهی قرل آلا، هیچ شباهت و مجانستی با استخوان بندی مارماهی ندارد، در حالی که هر دوی آنها ماهی هستند. به طریق مشابه، تفاوت هایی خاص در میان اسکلت بندی تیره ها و طایفه های انسانی مختلف می تواند وجود داشته باشد. برای مثال، به طور طبیعی تفاوت هایی در فرم و حال پیشانی، برآمدگی ابرو و حجم کلی اسکلت در میان کوتوله ها، انگلیسی ها، روس ها، چینی ها، اسکیموها، نگروها و ژاپنی ها دیده می شود؛ اما این تفاوتها به این معنا نیست که یک طایفه از طایفه دیگر ریشه گرفته، یا یکی از آنها بر دیگری برتر و یا از آن پایین تر است. یک طایفه بومی، تمامی ویژگی های ساختاری خود را تا زمانی که با یک طایفه دیگر وصلت نکرده و مخلوط نشده، حفظ خواهد کرد. فارغ از این که چه میزان طول خواهد کشید، این افراد هرگز به گونه ای که ویژگی های ژنتیکی جدیدی پیدا کنند، تکوین نخواهند یافت. حجم اسکلت آنها دگرگون نمی شود و مشخصات آناتومی جدید پیدا نخواهند کرد. برای مثال، یک برآمدگی قابل توجه پیشانی در نقطه ابروها در میان اسکلت های Homo Erectus را که تکوین گرایان مدت ها آن را بدوی و ابتدایی فرض می کردند، در میان بسیاری از مردم بومی اهل مالزی می توان یافت. اگر ادعای آنان صحت داشت، در نتیجه این بومیان مالزی باید ویژگی های ظاهری و شخصیتی انسان هایی که هنوز میمون باقی مانده اند و کاملاً رشد نکرده اند را می داشتند، و این غیر قابل پذیرش است. این واقعیت که ویژگی های اسکلت Homo Erectus همچنان امروز می تواند ردیابی شود، ثابت می کند که این گونه از ساختاربندی اسکلتی؛ از گونه های بدوی نیست و البته نظریه شجره خانوادگی تکوینی هم تنها یک دروغ است. مثال های بسیار دیگری نیز می توان ذکر کرد، اما به طور خلاصه، این نظریه که میمون ها و انسان ها از یک منشأ واحد سرچشمه گرفته اند و تکامل یافته اند، غیر علمی و یک دروغ بزرگ است. شما مدت های زیاد به این موضوع پرداختید که داروینیسم، ریشه گسترش بسیاری از مکاتب فلسفی یا سیاسی از جمله ماتریالیسم و کاپیتالیسم بوده است. چه طور این دیدگاه را توجیه می کنید؟ اگر یک مکتب، نظریه ای مطرح سازد و با وجود صدها مدرک و گواهی در همه نحله های علمی که آن را رد کرده اند، تلاش داشته باشد تا خود را بر همه جهان تحمیل کند، و تلاش هایش برای بقا در مقابله با عقل و منطق صورت بگیرد، باید گفت که هیچ اتفاق علمی و قابل پذیرشی اینجا رخ نمی دهد. من از سال های حضورم در دبیرستان به این موضوع پی بردم که همه این خونریزی ها، جنگ های جهانی، استثماربی رحمانه مردم و انقلاب ها، نمی توانند بی دلیل و اتفاقی باشند و یک پشت پرده مشترک دارند. به این دلیل که مردم، هیچ وقت در عین هم زیستی و تفاهم، یکدیگر را مورد ظلم قرار نمی دهند. این طور نیست که آنها یک روز همسایه های خوب و صمیمی باشند و روز دیگر به قتل و کشتار یکدیگر دست بزنند. وقتی در این مورد تحقیق کردم، به این نتیجه رسیدم که همه این بلایا توسط فراماسونری هدایت می شود، و دین فراماسونری داروینیسم است! ماتریالیسیم بدون داروینیسم وجود ندارد، و کمونسیم، فاشیسم، کاپیتالیسم ظالمانه و ترور هم بدون ماتریالیسم معنا نخواهد داشت. آنها که مسئول جنگ های عظیم و کشتارهای بی رحمانه در قرون 19 و 20 بوده اند، همگی داروینیست به شما می رفته اند. هیتلر، استالین، موسولینی، لنین و مائو، همگی به داروینیسم اعتقاد داشتند و به آن پای بند بوده اند و داروینیسم همواره در قلب رنج هایی که آنان بر مردم تحلیل می کردند، منزل داشته است. وقتی این نظریه که "طبیعت محل جنگ و نزاع است" در مورد جامعه بشری استفاده شد، گره های درونی هیتلر در مورد "نژاد برتر"، نظریه مارکس که "تاریخچه بشریت، تاریخچه نزاع لایه های اجتماعی است"، این نظریه کاپیتالیستی که "قوی باید با خرد کردن ضعیف، قوی تر شود" و استعمار جهان سوم توسط دولت هایی همچون بریتانیا و پیروی آن ها از روش های غیر انسانی، حملات نژادپرستانه و تبعیض آنان علیه مردم رنگین پوست، همگی به یک نوع توجیه و کسب حقانیت مشروع نیاز داشتند. این واقعیت حتی توسط برخی از تکوین گرایان نیز مطرح شده است. "رابرت وایت" با این که یک تکوین گراست و کتاب "حیوان ناطق" را به رشته تحریر درآورده، رنج های تحمیل شده بر بشریت از ناحیه نظریه تکوین را این گونه شرح می دهد: "نظریه تکوین، به هرحال، یک تاریخچه طولانی ووحشتناک در ارتباط با امور انسانی دارد. این نظریه بعد از مخلوط شدن با فلسفه سیاسی در آستانه قرن جدید، برای شکل دادن ایدئولوژی مبهمی که به عنوان داروینیسم اجتماعی شناخته می شود،بازیچه ای در دست نژاد پرستان ،فاشیست ها وانواع بی رحم کاپیتالیست ها شد.اما آن هدف ،از آن پس محو شد و داروینیسم به طور کامل سقوط کرد. مردم دیدند که داروینیسم یک نیرنگ است و تقریباً غیرممکن است که داروینیسم به زندگی برگردانده شود." منبع:نشریه دانشمند -ش 548 /خ منبع:راسخون

http://akshayemazhabi.blogfa.com/

   


طبقه بندی


آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید(سوره ی الرحمن آیه ی 37)  

  


 "و آسمان را قدرت برافراشیتم و هر آینه ما گسترش دهنده ایم" (سوره الذاریات – آیه 47)  

ما آسمان ها را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را وسعت می دهیم.(سوره یوسف آیه ی 54 ) 

کشف شده در قرن بیستم توسط ادوین هابل 

  


 همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمی دارد- آیه 41 سوره فاطر

  


سوگند به ستاره آنگاه که فرو می افتد. 

سوره ی نجم آیه ی 1  

 برای مشاهده ی بحث معجزات علمی قرآن در علم نجوم کلیک کنید. 

 تصاویر گرفته شده از سطح ماه نشان می دهد که شق القمر واقعیت دادرد.

 

 

برای مشاهده ی بقیه ی عکسها کلیک کنید

 

خـدا آن است که هـفـت آسمان را آفـریـد و از زمـیـن نـیـز چیزی مانـنـد آنهـا".طلاق 12

  

 

برای ورود به بحث معجرات علمی قرآن در زمین شناسی کلیک کنید. 

«انـسان از چیز عَـجَـل واری آفریده شده است. آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ایـن بیتابی نکنید».انبیا 37

 

 برای مشاهده ی مبحث معجزات علمی قرآن در

آیا زمین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟?? سوره‏ی مرسلات  

 

درباره وبلاگ

بی گمان پروردگارت در کمینگاه است.

اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را می­آزماید و گرامی میدارد و نعمت می­بخشد، شاد و مغرور
می­شود و می­گوید: پروردگار مرا گرامی داشت.

اما چون او را به بلا و محنت می­آزمایدو روزی اش را برای او تنگ می­گیرد، بی­صبری و ناسپاسی
می­کند و می­گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

(فجر14_16)
رامین

برای همایت از ما این لوگو را در وبلاگ های خود قرار دهید.

 

 

  

 

دکتر فریدون صحافی


آرشیو فایلها


نویسندگان


صفحات جانبی


نظرسنجی

    آیا شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟






آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات